حال من
جمعه هفته گذشته
خیلی حالم بد بود
بیحال بودم
کلی ام کار داشتم
جاروبرقی کشیدم
تره بار رفتیم و خرید کردیم
اومدم خونه
کاهو ها رو شستم ،هوس کدو کرده بودم سرخ کردم
پنج شنبه هم رفتیم فردوسی برای شهرام کفش خریدیم و بعدم رفتم شهروند
خلاصه کلی کار کردم
از شهرامم ناراحت بودم
اصلا کمک نمیکنه
یعنی فقط اگه کاری مربوط به انیتا باشه رو انجام میده
مثل غذا دادن و...
جمعه شب دیگه کمردرد و لکه و....
صبحش رفتم سونوگرافی
گفت خونریزی جفت
ظهر به اصرار همسایه روبه روییم که دوستمه
رفتیم بیمارستان چمران
دکتر گفت خطرناکه وبستری شو
منم دلم طاقت دوری آنیتا و شهرام رو نداشت
کی میخواست به اونا برسه
انیتا هم که تازه نشستن رو شروع کرده بود مراقبت بیشتری لازم داشت
به دکتر گفتم نه لطفا دارو بدید
یه هفته استعلاجی و پروژسترون نوشت
امروزم موندم خونه
از فردا برم سرکار
هفته گذشته که تعدادی از دوستای دانشگام اومدن سر زدن ،مامانم اومد
و خودمم بخاطر اینکه شهرام رفت ماموریت مشهد
رفتم خونه مامانم موندم
پنج شنبه هم ازمون ارشد رو رفتم با آژانس دادمو وبرگشتم
سخت بود قبول نمیشم
ولی کلا حالم اصلا خوب نیست
خیلی بیحالم
همش کمردرد دارم
برای انیتا اینجوری نبودم خیلی حال و حوصله و جون داشتم
الان احساس میکنم اصلا جونی تو بدنم نیست
به سختی کارا رو میکنم و غذا درست میکنم
یکشنبه هم رفتم غربالگری نسل امید
سونوگرافی خوب بود خداروشکر
دکتر هم گفت دختره نی نی مون
شهرام هم باهام بود و میگفت کپ آنیتاست.
احتمالا اسمش رو هم میذاریم "بنیتا"
امیدوارم این وضعیت دوباره تکرار نشه چون با این شرایط استراحت مطلق رو اصلا نمیتونم داشته باشم.


حال من 